خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

نمی‌دونم…

نمی‌دونم چه مرگمــِ
دو شبـــِ که به طرزِ عجیبی، موقعِ اذون بیدار می‌شم…
ولی بدون اینکه نمازمـُ بخونم، میخابم.

دیگه چی بگم!

خط‌خطی…

میـ ـخـام همه جا رو خط‌خطی کنیم…
طوریه…؟!

سیباس یالمیب لمنیابل خیعل9ص8ثقل اسیبل خیبهال خبیعل خیبالا سیلابسیلا یبلا یبل ام
سایبم اسیمبا نمتیبل0 صث0بعی0بل ابالک یبلح سجلح ت
سیابل سیحئل سیبئ ئسث09فرع0ثسفر ئبلبیلنئثقر|ه|
خهشسایبخ هسثخبئزخثهدرحثحوئشایئبلحث

اگه…

اگه هیچی نمیگم، دلیل نمی‌شه که فکر کنین هیچی نمی‌دونم یا نمی‌تونم کار بکنم.

گذشته…

چرا فکرِ گذشته بالآم رو پر‌پر میکنه…؟!

افسانه…

دیگر در افسانه‌آ جایی برای ما نمانده…

Big…

It seems I am not Big enough to Grow-up…

آدم…

هُمـ، مرا چه به آدم بودن…

مرا تکه‌ای زندگی بس است.

Dream…

Wanna Burn my Dreams…
Before they burn Me.

چرا…

چرا بعضی وقتا نمیشه/نمیتونیم یه سری از افکار-مون رو بلک-لیست کنیم و اصلا بهشون فکر نکنیم…!
{}
نمیدونم چرا دلم اصلا به  فکرم نیست…

جرأت…

اینقد قاطی‌ام که افکارم جرأت نزدیک شدن بهم رو ندارن…

نوشته‌های قدیمی‌تر »