امشب آسمون چقدر قشنگِ…
شاید هم خیلی وقته من به آسمون نگاه نکردم…!
ارسال شده در چرندیات | بیان دیدگاه »
بعضی وقتآ خیلی دیر یادمون میآد که باید از دست خدا شاکی باشیم، نه بندهآش…
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
چرا نمیتونم بفهمم…؟!
یا شاید هم حقیقت یه کم زیادی تلخ شده…!!!
…یا اینکه…
خدایا شکرت.
ارسال شده در چرندیات | بیان دیدگاه »
افکارم به اندازهای تیز شدن که دارن جمجمهام رو سوراخ میکنن…
ارسال شده در چرندیات | بیان دیدگاه »
نمیدونم چه مرگمــِ …
دو شبـــِ که به طرزِ عجیبی، موقعِ اذون بیدار میشم…
ولی بدون اینکه نمازمـُ بخونم، میخابم.
دیگه چی بگم!
ارسال شده در چرندیات | بیان دیدگاه »
میـ ـخـام همه جا رو خطخطی کنیم…
طوریه…؟!
سیباس یالمیب لمنیابل خیعل9ص8ثقل اسیبل خیبهال خبیعل خیبالا سیلابسیلا یبلا یبل ام
سایبم اسیمبا نمتیبل0 صث0بعی0بل ابالک یبلح سجلح ت
سیابل سیحئل سیبئ ئسث09فرع0ثسفر ئبلبیلنئثقر|ه|
خهشسایبخ هسثخبئزخثهدرحثحوئشایئبلحث
ارسال شده در چرندیات | بیان دیدگاه »
اگه هیچی نمیگم، دلیل نمیشه که فکر کنین هیچی نمیدونم یا نمیتونم کار بکنم.
ارسال شده در چرندیات | بیان دیدگاه »